تبليغاتX
غيرقابل پرنده
 
غيرقابل پرنده
 
 
شعرها و نوشته های علی ثابت قدم
 
 

سلام .

۲ خبر خوب از چاپ کتاب دوستان

۱- مجموعه ی اشعار آیینی سعید بیابانکی با عنوان " پرواز اصفهان - مشهد " توسط انتشارات فرهنگ مردم اصفهان به چاپ رسید . دوستان می توانند این مجموعه را در بیست و دومین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران از غرفه ی انتشارات فرهنگ مردم واقع در سالن شبستان مصلا راهروی ۱۶ تهیه نمایند و یا با شماره تلفن های زیر تماس بگیرند.

۲۲۳۷۰۱۴-۰۳۱۱    ۶۶۴۷۴۱۸۴-۰۲۱

۲- مجموعه شعر محمد جواد آسمان با عنوان " باغ بی سایه" توسط انتشارات دفتر شعر جوان به چاپ رسید. دوستان می توانند این مجموعه را نیز در نمایشگاه کتاب از غرفه ی خانه ی شاعران تهیه نمایندو

 

 |+| نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:32  توسط علي ثابت قدم  | 

 

نه دلی منتظر است وُ  نه نگاهی به دری

نه از آن دور سُراغی، نه از اینجا خبری

 

نه کسی آمده از راه که غم بردارد

نه کسی با خودش آورده غمِ بیشتری

 

نه بهاری، نه خزانی، نه سیاه وُ نه سفید

نه به شادی لبِ خندان، نه به غم چشمِ تری

 

این قَدَر لیل وُ نهار آمد وُ یکسان آمد

بی که فرخنده شبی، بی که مبارک سحری

 

باغ سبز است وُ درختان همگی سرو وُ چنار

که نداده ست به جز سایه درختی ثمری

 

نه به دامی دل ما وُ نه به دامان دستی

ای خداوند غزل ! گوشه ی چشمی ، نظری!

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 11:41  توسط علي ثابت قدم  | 
 

باز این من سردرگُم و این دست و پای گیج

باز این پریشان پرسه ها و کوچه های گیج

 

هی روزها رفتند و این تقویم پر شد، از

دیروزهای خط خطی، امروزهای گیج

 

فریادهایم را کسی اینجا نمی فهمد

گم می شود در این هیاهوها صدای گیج

 

مستم که اینگونه نشستم در نمازِ مِی

با سجده ی سردرگم و با ربنای گیج

 

عمریست در طوفانم و ساحل نمی یابم

تا کی تو می چرخانی ام ای ناخدای گیج! ؟

 

سرمنزل مقصود بی شک خوش سرانجامیست

امٌا نه با این همٌت و این ابتدای گیج

 

 |+| نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 11:14  توسط علي ثابت قدم  | 
 

می شناسمت ولی ندیده ام تو را

از زبان این و آن شنیده ام تو را

 

می شناسمت ، تویی که بارهای بار

در خیال خود به بر کشیده ام تو را

 

تو همانی آن گلی که توی باغ خواب

دیده ام تو را ولی نچیده ام تو را

 

یا تو آفریده ای مرا و شعر را

یا به شعر خویش آفریده ام تو را

 

تو بهانه ی غزل شدی که بارها

از زبان شاعران شنیده ام تو را

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 8:46  توسط علي ثابت قدم  | 
 

دارم این بن بست را قدم می زنم

هزار سال است

شمع های کیک تولد بیست سالگی ام را

فوت می کنم

...

دوست دارم پنجره ای باشد

رو به ماه

رو به تو

اصلن نباشد

که خوشم نمی آید از انتظار

تو هم خوشت نمی آمد اگر

در گلفروشی محله حساب دفتری باز کرده بودی

و مدام به ساعتت شک می کردی

:"ببخشید آقا ! ساعت چند است ؟"

...

بعضی وقت ها هوا آنقدر خوب است

که فراموش می کنم

تو

سالهاست شهید شده ای

 

 |+| نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 10:57  توسط علي ثابت قدم  | 
 
  بالا