تبليغاتX
غيرقابل پرنده
شعرها و نوشته های علی ثابت قدم

این روزها  سخت پریشانم . حس می کنم زخمی است بال هایی که ندارم  . سال مسخره ایست کاش هشتاد و چهار می ماند به قول عباس : " این وصیت نامه ی بهار است : آی بهاری ها در خانه باغ بمانید ، خیابان جای گل کردن نیست ."

بیدل را می خواندم عجیب جایتان خالی وقتی رسیدم به این بیت : " سخت دشوار است منظور خلایق زیستن / باهمه زشتی اگر در پیش خود خوبم بس است "

و اما غزلی جدید

 

دیگر نمی خواهم ، نمی خواهم ، در بند حرف دیگران باشم

بگذار اگر رسوایی ام از توست ، رسواترین مرد جهان باشم

 

چون عشق مجنونی که به لیلی ، چون عشق فرهادی که به شیرین

چون عشق های ماندگار اینک من دوست دارم جاودان باشم

 

ای خوب هر افسانه ای یوسف ، من دوست دارم با تو بودن را

حتی اگر در چشم این مردم نقش بد این داستان باشم

 

اینجا قفس ها تنگ و دلگیرند ، بال و پرم را عشق می بندد

بگذار تا هم بال پروازت یک بار هم در آسمان باشم

 

گم کرده ام خود را ، چه می دانم ؟ شاید کسی دنبال من باشد

شاید اگر پیدا کند من را در کوچه های شهرتان باشم

 

نوشته شده توسط علي ثابت قدم در ساعت 9:46 | لینک  |