تبليغاتX
غيرقابل پرنده
شعرها و نوشته های علی ثابت قدم

  سلام

   باز هم دیر آمدم اما این بار با سه غزل که تلافی شود .

 

غزل ۱

  

گم می کنم هربار پیشت دست و پایم را

 

وقتی به گرمی می فشاری دست هایم را

 

می خواستم این بار حرفم را ... ولی انگار

 

سَد کرده بغضی باز هم راهِ صدایم را

 

هر بار می گفتم اگر فرصت دهد ایام

 

وا می کنم یک روز در قلب تو جایم را

 

هی گریه کردم ، درد گفتم ، ناله خواندم تا

 

شاید بلرزد شانه هایت اشک هایم را

 

می خواستم باشی ، ببینی و بخوانی عشق

 

این شعرهایی که برایت می سرایم را

 

شرمنده ام ! باید ببخشی خوبِ من امروز

 

این حرفها... درخواست های نابجایم را

 

 

 

 

غزل ۲

 

 

خزان رسیده که این بار هم بهارِ مرا ...

 

که بیشتر بکند دردِ بی شمارِ مرا

 

سپید رویِ بلورین تنِ بهاراندام

 

سیاه می کند امروز روزگارِ  مرا

 

دوباره دیر رسیدم، دوباره زود گذشت

 

دوباره ها که به هم می زند قرارِ مرا

 

چقدر کوچه شلوغ است و خانه تاریک است

 

به روی دست چرا می برند یارِ مرا ؟!

 

 

 

 

غزل ۳

  

 

سخت شکستند خدایا کمرش را

 

سینه ی از آینه ها صاف ترش را

 

آه تنش را ... نفس پرزدنش را...

 

تیر رها شد چنان که بال و پرش را...

 

چشم امیدی به رهِ آمدنش بود

 

رفت ولی هیچ وقت پشت سرش را ...

 

با همه زیباییِ خود باز چه سخت است

 

در سبد لاله ببینی ثمرش را

 

چشمِ به در مانده ! ببین ! آخرش آورد

 

- او که نیاورد خودش را- خبرش را

 

 

 

نوشته شده توسط علي ثابت قدم در ساعت 9:35 | لینک  |