سه شنبه هشتم خرداد 1386
سلام . ممنونم از تمام دوستانی که نظر داده بودند . این بار زودتر به روز کردم . چون دلم تنگ شده بود . برای همه تون .
و این بار هم با یک غزل در خدمتتون هستم .
آغوش بگشا ! دستِ خود را سرپناهم کن
فکر ی به حال ِ این دل ِ بی تکیه گاهم کن
من بی تو یاغی ٬ بی تو سرکش ٬ بی تو دیوانه
روزی سر ِ راهم بیا و سربه راهم کن
در بین ِ مردم عشق معنایی نخواهد داشت
من پیش ِمردم روسفیدم ٬ روسیاهم کن
افتاده ام از پا ٬ شکسته ٬خسته٬ پا بسته
با بوسه ای یک بار ِ دیگر روبه راهم کن
گر این من ِ آواره را آرام می خواهی
در قلبِ خود جایی برای او فراهم کن
....
تو می روی ٬ دستت به دستِ عاشقی دیگر
پس لا اقل یک بار برگرد و نگاهم کن
...
هربار می گفتم کنارم باش می ماندی
رفتی ٬ خداحافظ ! ولی ای کاش می ماندی
تابعد!
نوشته شده توسط علي ثابت قدم در ساعت 14:25 | لینک
|
