تبليغاتX
غيرقابل پرنده
شعرها و نوشته های علی ثابت قدم

 

می شناسمت ولی ندیده ام تو را

از زبان این و آن شنیده ام تو را

 

می شناسمت ، تویی که بارهای بار

در خیال خود به بر کشیده ام تو را

 

تو همانی آن گلی که توی باغ خواب

دیده ام تو را ولی نچیده ام تو را

 

یا تو آفریده ای مرا و شعر را

یا به شعر خویش آفریده ام تو را

 

تو بهانه ی غزل شدی که بارها

از زبان شاعران شنیده ام تو را

 

نوشته شده توسط علي ثابت قدم در ساعت 8:46 | لینک  | 

 

دارم این بن بست را قدم می زنم

هزار سال است

شمع های کیک تولد بیست سالگی ام را

فوت می کنم

...

دوست دارم پنجره ای باشد

رو به ماه

رو به تو

اصلن نباشد

که خوشم نمی آید از انتظار

تو هم خوشت نمی آمد اگر

در گلفروشی محله حساب دفتری باز کرده بودی

و مدام به ساعتت شک می کردی

:"ببخشید آقا ! ساعت چند است ؟"

...

بعضی وقت ها هوا آنقدر خوب است

که فراموش می کنم

تو

سالهاست شهید شده ای

 

نوشته شده توسط علي ثابت قدم در ساعت 10:57 | لینک  |