تبليغاتX
غيرقابل پرنده
شعرها و نوشته های علی ثابت قدم

 

کور خواهم کرد روزی کوره ی آتشفشانت را

می بُرم روزی از این بد گوییِ از من زبانت را

 

تلخ خواهم کرد دنیا را به کامت ، تلخ تر از زهر

آن چنان که می کُنی با شوکران شیرین دهانت را

 

می روم روزی و یادت را به دست باد خواهم داد

می نویسم روی یخ در آفتابی داستانت را

 

می روم مثل پریشان حال ها در کافه ای متروک

پشت میزی که ندارد اندکی حتی نشانت را

 

می نشینم بی شک آرام و کتابی شعر خواهم خواند

می زنم آتش به سیگاری که شاید دودمانت را...

 

بی دلیل اما کمی در فکر تو شاید فرو رفتم

این که بد پس داده ای در دوستی ها امتحانت را

 

بی جهت شاید به خاطر آورم آن روزهایی را

که تو روی صندلیِ روبه رویی استکانت را-

 

- توی دستت می گرفتی و مرا وارونه می کردی

ازشرابی که رها می کرد در من گیسوانت را

 

بعد چشمانت که من را از زمین می کند مثل کاه

بال و پر می داد دستانت مرا تا آسمانت را...

 

بعد لب هایت که پایان تمام دردهایم بود

بعد در آغوش من بودی و در دستم عنانت را ...

 

بعد دریا موج می زد موج ، توفان می شد و توفان

تا به ساحل می رساندم کشتی بی بادبانت را

 

بعد... اما بعد ... اما ... نه ! چرا یاد تو افتادم ؟!

بسته است انگار بر جان من این تقدیر جانت را

 

بی دلیل اما دوباره کافه هم پُر می شود از تو

باز هم پُر می کنم با خاطراتم استکانت را 

 

نوشته شده توسط علي ثابت قدم در ساعت 15:9 | لینک  |