تبليغاتX
غيرقابل پرنده
شعرها و نوشته های علی ثابت قدم

 

هوا خوب است و ما خوبیم و دنیا همچنان خوب است

شبیه ما کماکان حال دیگر عاشقان خوب است

 

کبوتر ها همه آزاد و بلبل ها همه شادند

درختان سبز و گل ها باز و حال باغبان خوب است

 

همه شادند و می خندند و می گردند و می رقصند

خیالت تخت حال تک تک دیوانگان خوب است

 

کجایی شهر دودآلود تهران ؟ خوش به حالت هست؟!

از این زاینده رود خشک ، حال اصفهان خوب است

 

اگر سرخ است خاک کوچه ها از خون ملالی نیست

همین که همچنان آبی ست رنگ آسمان خوب است

 

خدایی هست آن بالا!  ... جدا از طعنه و شوخی

گمانم بعد غم ها آخر این داستان خوب است.

 

نوشته شده توسط علي ثابت قدم در ساعت 14:48 | لینک  | 

۱

عمري‌ست نشسته‌ايم ما با غم تو

ديوانه‌ي لطف بيشمار و كم تو

 

دستي به دعا سوي تو داريم همه

زخميم و همه منتظر مرهم تو

 

2

ما با نفس بهار تو گُل كرديم

ما ماتم بسيارتحمل كرديم

 

دستان قنوت ما و درد دل ما

درياب كه دست خويش را پل كرديم

 

3

عمريست دويده‌ايم و باور نشديم

عاشق شده يك مرتبه ديگر نشديم

 

عمريست كه بال خويش را وا كرديم

اما چه كنيم ما كبوتر نشديم

 

4

مانند پرنده‌ايم پرپر شده بال

مانند پرنده‌ايم ما رو به زوال

 

نه نورِ عبادتي نه شورِ عشقي

بي‌بركت و بي‌قبله و بي‌لذت و حال

 

 5

از بركت لبخند تو شاديم همه

در سجده به سوي تو فتاديم همه

                            

با تو همه سبز چون بهار و بي‌تو

چون برگ خزان به دست باديم همه

 

6

ما با نفس بهار نزديكتريم

از گيسوي خود به يار نزديكتريم

 

دل‌ها همگي شكسته چون با دلدار

با غصه‌ي بيشمار نزديكتريم

 

۷

من از نفس تو سمت و سو مي‌گيرم

با لطف تو شأن و آبرو مي‌گيرم

 

من شاعرم و نماز من شعرِ من است

در بركه‌ي احساس وضو مي‌گيرم

 

۸

با ياد تو سال‌ها سفر مي‌كردم

در راه رسيدنت خطر مي‌كردم

 

وقتي كه تو را ديدم گفتم اي كاش

در راه تو سعيِ بيشتر مي‌كردم

 

 ۹

اينگونه كه گفته‌اند بايد باشد

شايد كه شبيه او مي‌آيد باشد

 

حالي، حسي، شوري، عشقي، نوري

در گوشه‌ي جانماز شايد باشد

 

۱۰

من نيز چو يوسفت به چاه افتادم

اما نه چو يوسف به گناه افتادم

 

با ياد تو لحظه اي به خود آمدم و

در وقت نماز سر به راه افتادم

  

۱۱

با ياد تو در سجده نشستم صدبار

ذكرت به لب و سبحه به دستم صدبار

 

صدبار تو را وقت نمازم ديدم

آنسان كه نماز خود شكستم صدبار

 

۱۲

چشمي گريان در انتظار آمده است

گيسو گيسو در شب تار آمده است

 

گويا آن شب با تو سخن گفتن من

در لحظه‌ي ديدار به كار آمده است

 

۱۳

دنيا روشن ز نور تابنده‌ي توست

دنيا شاد از ثانيه‌اي خنده‌ي توست

 

اين بنده‌ي توست اين چنين مي‌گريد

شكر توبه حق نگفته، شرمنده‌ي توست

 

 

نوشته شده توسط علي ثابت قدم در ساعت 14:31 | لینک  |