جمعه چهارم بهمن 1387
دارم این بن بست را قدم می زنم
هزار سال است
شمع های کیک تولد بیست سالگی ام را
فوت می کنم
...
دوست دارم پنجره ای باشد
رو به ماه
رو به تو
اصلن نباشد
که خوشم نمی آید از انتظار
تو هم خوشت نمی آمد اگر
در گلفروشی محله حساب دفتری باز کرده بودی
و مدام به ساعتت شک می کردی
:"ببخشید آقا ! ساعت چند است ؟"
...
بعضی وقت ها هوا آنقدر خوب است
که فراموش می کنم
تو
سالهاست شهید شده ای
نوشته شده توسط علي ثابت قدم در ساعت 10:57 | لینک
|
