چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
نه دلی منتظر است وُ نه نگاهی به دری
نه از آن دور سُراغی، نه از اینجا خبری
نه کسی آمده از راه که غم بردارد
نه کسی با خودش آورده غمِ بیشتری
نه بهاری، نه خزانی، نه سیاه وُ نه سفید
نه به شادی لبِ خندان، نه به غم چشمِ تری
این قَدَر لیل وُ نهار آمد وُ یکسان آمد
بی که فرخنده شبی، بی که مبارک سحری
باغ سبز است وُ درختان همگی سرو وُ چنار
که نداده ست به جز سایه درختی ثمری
نه به دامی دل ما وُ نه به دامان دستی
ای خداوند غزل ! گوشه ی چشمی ، نظری!
نوشته شده توسط علي ثابت قدم در ساعت 11:41 | لینک
|
